تکفیر مسلمان، بدعتِ گمراهکننده
نویسنده: د. احمد ريسوني[1] برگردان: بشیراحمد عالمیار[2] پس از آغاز حملاتِ دشمنِ صلیبی- صهیونیستی، علیه جمهوری اسلامی ایران، موجی از فتواها و موعظههای تکفیرگرایانه از جانب برخی – به اصطلاح دعوتگران – ضد مسئولین، علمایِ ایرانی و در کل علیه همهی شیعیان اعم از ایران، لبنان، عراق و یمن صادر شد، و در پی آن گفتمان تکفیری که برپایۀ فرقهگرایی استوار است و زبان آن آکنده از حِقد، نفرت و مملو از کینههای کورکورانه میباشد زنده شد و جانِ دوباره یافت. این تکفیر غالباً به دو گونه صورت میگیرد: نخست: یک نوعی از این تکفیر بیپرده و صریح است که تکفیرکننده بعضی از مسلمانان را به کفر توصیف میکند و آنان را کافر میخواند که این چنین تکفیر، واضح و آشکار است[و نیازی به تفصیل ندارد]. دوم: گونۀ دیگری از تکفیر، تکفیر پنهان است. چنین مورد از تکفیر در نظریات و بهویژه در موقفگیریهای علمی کسانی بازتاب مییابد که کفار و مسلمانان را مساوی میدانند و چهبسا با مسلمانان دشمنی عمیقتری نسبت به کفار دارند و به بهانۀ اینکه این گروه از مسلمانان خطرناکتر از صهیونیستها، صلیبیها و ملحدیناند، جنگ سختی را به راه میاندازند[و دست به تکفیر میزنند]. علماء چه در گذشتهها و چه امروز برای زدودن تهمت تکفیر از مسلمانان، تلاشهای بیشماری را به خرچ داده و کوشیدهاند تا پیروان این انديشه را با هشدارهای شرعی، موانع و ضوابط اصولی و قیود فقهی متوجه ساخته و تلاشهایشان را محدود بسازند. اما امروزه ما تألیفهای بیشمار و کتابهای متعددی را در بارۀ ضوابطِ تکفیر داریم و جالب آنکه پارۀ از این کتابها، با عنوان «منهج اهلسنت در تکفیر» نوشته شدهاند! در حالیکه منهج معتمد و مقرر نزد اهلسنت این است که آنها جز کسانیکه خویش را کافر(غير مسلمان) میدانند، تکفیر نمیکنند. چنانکه خداوند متعال میفرماید: «مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْر»؛ «مشرکان در حالیکه خودشان بر ضد خویشتن به کفر خود گواهی میدهند، صلاحیت آباد کردن مساجد الله را ندارند»،[توبه: 17]. سخنان این علمای بزرگ، در بارۀ قیود و ضوابط تکفیر، سوالات و ملاحظههایی را نزد من بر انگیخته که تا هنوز برای من حل ناشده است. و آن اینکه سخن گفتن از ضوابطِ تکفیر، شرایط و قیود آن، چنین مینماید که گویا تکفیر در اصل مشروع ومطلوب است و صرفاً نیاز به پاپبندی ضوابطی مشخص و ویژۀ دارد. همۀ تکفیریها میپندارند که ملتزم به آن ضوابطاند در حالیکه زبان حال شان میگوید هرکس ضوابط خود را دارد. در حقیقت، تکفیر و تضلیل که روی دیگر سکۀ تکفیر است، چیزی جز تکلف و سخت گیریِ بیجا نیست و در اصل، بدعت و تعصب کورکورانهایست که نهایت الأمر، در خدمت قدرت و ابزاری برای بازیهای سیاسی قرار میگیرد. از همینرو پرسشی اساسی که به آن باید اندیشید و به آن پاسخ داد، ایناست که: آیا تکفیر، تکلیف شرعی است؟ آیا خداوند مارا مکلف به تفتیش عقاید و باورهای اشخاص و گروههای مسلمان، نموده است که کافراند یا مسلمان؟ آیا خداوند متعال، علما یا عموم مسلمانان را مأمور کرده است که برای هر کسیکه دیدگاه یا رفتاری مخالف، ناآشنا یا شاذ از آنان دیده میشود، «گواهینامۀ برائت» از کفر و نفاق صادر کنند، یا برعکس، «حکم محکومیت» به این امور را دربارۀ او بدهند؟ آیا خداوند، به ما اجازۀ بررسی وبازرسی سخنان زعماء، شیوخ و پیشوایان، را داده تا در رفتار، احوال، و لوازم آرا، نظریات و تأویلات آنها به تفتیش بپردازیم و سپس حکم به اسلام و کفر شان نماییم؟ هرگز چنین نیست و ما مکلف بهبررسی این امور نیستیم. «با خبر که خداوند سختگیران را هلاک میسازد!» اینها آنچه را که خداوند برآن امر نموده را ترک کرده و به چیزیهای مشغولاند که خداوند از آنها نهی داشته است. از نمونههای شگفتآوری که برخی از علاقهمندان به تکفیر و گمراهخوانی به یادگار گذاشتهاند، ماجرایی است که برای فقیه، و امام مالکیه در زمان خود؛ قاضی ابوالولید باجی رخ داده است؛ آنگاه که بهطور حاشیهای در یکی از درسهایش یادآور شد که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم با دست خود برخی کلمات را نوشته است و این امر، با امّی بودن او که در قرآن ذکر شده، منافاتی ندارد. سربازان بازندۀ میادین نبردِ گفتوگو و تفکر، بعد از این ماجرا، شروع به تکفیر و گمراهخواندن او کرده و اتهام بیدینی را به او بستند و در منابر، او را مورد لعن و نفرین قرار دادند و حتا برای علماییکه خارج از اندلس میزیستند، نامه نوشته و آنها را علیه امام باجی شورانیدند تا مثل ایشان به صدور فتواهای تکفیر و تفسیق رو آورند. من در کتاب که ذیل عنوان «الاختيارات الدينية الكبرى للأمة الإسلامية» نگاشتهام از این «نوع افراطیها» یاد کردهام، و در دربارهٔ آنان گفتهام: «میبینی که هرگاه دربارهٔ یکی از بزرگان چیزی مینویسند، یا کتابی از آثار او را تحقیق و تصحیح میکنند، یا حتا بیهیچ مناسبتی، چنین عنوانهای عجیب و مشکوک را میگذارند: «عقیدهٔ او» یا «عقیدهٔ فلانی». و بیشترین اصرارشان بر این عنوان زمانی است که آن عالم – از نگاه آنان – متهم و مورد سوءظن، یا مشکوک در عقیده باشد! از همینرو میکوشند محکومیت او را ثابت کنند، یا در جایگاهش تردید ایجاد نمایند و مردم را از او دور سازند؛ یا برعکس، برائت و درستی عقیده او را ثابت کرده و شایستگیاش را برای اینکه از فرقهٔ «ناجیه» بهشمار آید، نشان دهند». و همینگونه، دانشجویِ ماستری و دکتورا را مییابی که بالای عقیدۀ امامی از امامان دین حکم کرده و برای ما میگوید: عقیدۀ او فاسد است یا عقیدۀ او سالم یا غیر سالم است؛ یا در پی آن است که ثابت نماید او بدعتی و اشعری مسلک است؛ یا از اشعریها متأثر بوده یا او از منهج سلف صالح عدول کرده و از اهل سنت وجماعت بیرون شده و یا میان اين و آن مذبذب است. باری پایاننامۀ را که در باب یکی از دانشمندان و امامان مسلمان نوشته شده بود را مرور می کردم، نویسنده در مورد سیرت، جهاد، کتابها، شاگردان، جایگاه علمی، اخلاق و توصیف علماء در مورد این دانشمند معروف را آورده بود؛ ولی ناگهان با عنوان «عقیدهی او» برخوردم. با دیدن چنین عنوانی، تعجب نموده از خود پرسیدم این چه عنوانی است؟ آیا او مسلمان نیست؟ و عقیدهاش، عقیدۀ اسلامی نیست؟ آیا او
تکفیر مسلمان، بدعتِ گمراهکننده بیشتر بخوانید »



