فمینیسم چیست و باورهای آن کدام‌ها اند؟

نویسنده: طارق السویدان

مترجم: عبدالبشیر عالمیار

مقدمه: مفهوم فمینیسم چیست و باورهای آن کدام‌ها اند و چه خطراتی را این تفکر برای جوامع بشری – ‌خصوصا جوامع اسلامی- در پی دارد؟ کدام یک تضمین کننده حقوق زنان است: فرمان های فمینیستی یا شریعت ربانی و تعالیم اسلامی؟

سخن از جریان فمینیسم با مطالبات حقوق انسانی و اجتماعی زن آغاز شد، با شعار برابری و آزادی مطلق ادامه یافته و با تعدی به مردان اختتام یافت.

مفهوم فمینیسم: عبارت از مجموعه‌ای از نظریات و فعالیت های اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک است که برای رسیدن به مساوات سیاسی و اقتصادی، فردی و اجتماعی میان زن و مرد فعالیت می‌نمایند.

 حرکت فمینیسم بر مبنای این تفکر بنا یافته است که جوامع بشری، اولویت را برای مردان داده است و برخورد با زنان در این جوامع، به طور غیر عادلانه بوده است.

فمینیست ها- اعم از زن و مرد- اتفاق دارند که هدف نهایی شان از بین بردن هر نوع تبعیض جنسیتی است که برای مرد و زن یکسان اجازه دهد تا در فعالیت های اجتماعی با امنیت و آزادی اشتراک ورزند.

بیشتر فمینیست‌ها به قضایا و موارد نابرابری بين زن و مرد در سیاست،  اقتصاد و اجتماع توجه جدی می نمایند و برخی آنها معقتدند که مفهوم جنس و هویت جنسیتی را جامعه تعیین می نماید.

معانی مختلف از کلمه فمینیسم و جریان های زیر مجموعه‌ی آن وجود دارد؛ ولی مضمون اساسی – که جوهره‌ی فکری این جریانات را می سازد- همانا از بین بردن هر نوع نا برابری و ستم جنسیتی است‌. چهار چوبی اساسی که فمینیسم به محور آن می چرخد، ظلم مردان در برابر زنان و ضرورت مقابله با آن است. فمینیست ها با تمام سعی و تلاش و با هر نوع ابزار مشروع و غیر مشروع، برای کامیابی زنان در مواجه با مردان کار می‌کنند.

دورنمای جنبش فمینیسم: فمینیسم به صورت عموم خواهان کمک به زنان است و برای بازنگری نظم اجتماعی  رایج و به چالش کشیدن و تعدیل آن کار می‌کنند و به بیان اسباب می پردازد که باعث به میان آمدن مقوله‌ی شده است که می گوید «از گذشته تا حال بر زنان ظلم شده است».

فمینیست‌ها می پندارند که راه حل تغیر نظام اجتماعی اقتصادی و سیاسی به واسطه کار جمعی است؛ پس فمینیسم یک حرکت سیاسی و اجتماعی است که در غرب برای مطالبه‌ی حقوق زن در عرصه های اجتماعی اقتصادی و سیاسی ظهور کرد. آنها عرصه‌های زبان، ادب، نقد، تاریخ، اخلاق، معرفت را برخلاف نظریه و فلسفه رایج می‌پندارند؛ زیرا فلسفه رایج بر اساس «مرد گرایی/مرد سالاری» شکل گرفته است.

و عده‌ی دیگر آن ها، چنین طبقه بندی می‌کنند که: فمینیسم در ابتدا دعوتی است برای برابری میان زن و مرد در جوانب سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی؛ تا اینکه منجر به مساوات کامل میان زن و مرد گردد. از زاویه‌ی دیگر، فمینیسم به عنوان روشی شناخته می شود که ضد «دوگانه انگاری ها» میان زن و مرد است و زیر بنایی تفکر آنها را زنان و دعوت زنان به بی نیازی کامل آنها از مردان شکل می دهد.

فمینیسم از دیدگاه اسلام : جنبش‌ جهانی فمینیسم مخالف شریعت و دستورهای الهی است و اساس آن تفکر لیبرالی است که عبارت از آزادی مطلق و مساوات کامل حقوق بین مرد و زن می باشد و این فکر و اندیشه، با اسلام – که مبنایی آن بر عبودیت و بندگی خداوند و گردن نهادن به فرامین الهی و با انجام اوامر و اجتناب از نواهی است- در تضاد می باشد.

خداوند متعال می فرماید: {قُلْ إِنَّ صَلَاتِى وَنُسُكِى وَمَحْيَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ} الانعام آیه ۱۶۳.

بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است.

زنی که خواهان آزادی بی قید و شرط است و هیچ پابندی جز به قوانین وضعی ندارد، شخصی متمرد و سرکش به شریعت اسلامی است؛ زیرا خواهان احکام جاهلی است. اندیشه‌ی فمینیسم در تضاد با اساسات دین مقدس اسلام قرار دارد و خدواند متعال در کتابش و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم در احاديث گهربارش، از تفاوت های اساسی میان مرد و زن در احکام شرعی و تمیز میان در هر دو جنس در خصائص و خصلت ها خبر می دهد و برای هر جنسی حقوق و وظایف متناسب با طبیعتش را تعریف می نماید و خدواند برای مرد صلاحیت تحقق مصلحت و حفظ  حقوق زن را اعطا کرده است چناچه که می فرماید:

{يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَـٰٓئِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا يَعْصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ} التحريم, آیه 6

ای مؤمنان! خود و خانواده ی خود را از آتشی که هیزمش مردم و سنگ ها هستند، حفظ کنید.فرشتگان خشن و سخت گیری بر آن گماشته شده اند که از آنچه الله به آنان دستور داده، سرپیچی نمی کنند و هر چه فرمان می یابند، به اجرا در می آورند.

ونیز می فرماید: ﴿ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى ﴾  اگر دو مرد نیافتید، یک مرد و دو زن را که برای گواهی مورد قبولتان هستند، گواه بگیرید تا اگر یکی از زنان دچار فراموشی شود، دیگری به او یادآوری کند.

و می فرماید: ﴿يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ ﴾ الله در باره‌ی فرزندان تان به شما حکم می‌کند که سهم پسر دوبرار سهم دختر است.

 نیز أحاديث صحیح بسیاری در این مورد وجود دارد.

 اسلام چیگونه تضمین کننده حقوق زنان است؟

قبل از اسلام، زنان در محدودیت شدید به سر می بردند و مانند متاع(جنس) با آنها تعامل صورت می‌گرفت و هنگامی که شوهرش وفات می شد، پسران آن مرد او را به میراث می بردند و اگر آن زن-خانم پدر شان- مادر حقیقی آنها نمی بود، رفتاری کنیز را با او  نموده و هر آنچه می خواستند را با او انجام می دادند.

هنگامی که اسلام آمد، زن را منزلت و جایگاه‌ داد و برایش حقوق بسیاری – اعم از سیاسی، اقتصادی و اجتماعی- اعطا نمود؛ ولی با تأسف در عصر ما -به سبب نظریه‌های بعضی از علمای خشک اندیش- عمل صورت نمی‌گیرد. به ویژه بعد از این‌که در قرن چهار هجری، فتوایی صادر شد که تعلیم زنان جواز ندارد و ما تا هنوز متأثر از این فتوا هستیم. با تاسف که در زمان ما، دین به عنوان وسیله‌ی‌ محدود نمودن زن استفاده شده است و برای دعوت‌گران لازم است تا این قاعده را بشکنند و با استدلال قوی ثابت کنند که دین دشمن  زن نیست بلکه؛ زن را عزت بخشیده و برایش حقوق بسیاری قائل شده است.

الف: حق زن در سیاست: از حقوق که که اسلام برای زنان داده است این است که او می تواند تمام مناصب از جمله ریاست حکومت و رهبری نظامی را به دست گیرد؛ چنانچه حضرت عائشة -رضي الله عنها- در جنگ «جمل» رهبری جنگ را بر عهده داشت‌.

ب: حق آزادی: اسلام، زن را از زندان بردگی رهانید و برایش زندگی امن و امان بخشید و مسولیت های نیز به عهده‌اش سپرد.

ج: حق ملکیت: اسلام میان زن و مرد در حق تملک و ملکیت، و دسترسی به مال و انجام مستقیم هر نوع عقود و تصرفات، مساوات کامل داده است و هنگامی که در زن علامات رشد و حسن تصرف دیده شد، درست مانند مرد، ولایت ولی یا وصی  بالای او پایان می یابد؛ چه آن ولی پدر باشد یا کسی دیگری.

د: حق برابری: اگر مرد به عنوان سرپرست، مسول و حمایت کننده فامیل است، این چیزی از شأن زنان نمی کاهد؛ زیرا او مادر، خواهر و دختر خانواده است و اساس فامیل را زن صالحی شکل می دهد که در تربیت اولاد و رعایت حقوق شوهر و خدمت جامعه تلاش و زحمت می نماید.

خدواند برای موفقیت در ساختن هستهٔ یک جامعه اسلامی متعادل اسلامی میان زن و مرد، در همهٔ انواع حقوق مدنی، برابری برقرار کرده است؛ چنانچه می‌فرماید:

{يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَـٰكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَـٰكُمْ شُعُوبًا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓا۟ ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ ٱللَّهِ أَتْقَىٰكُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}

ای مردم! ما، شما را از مرد و زنی آفریده ایم و شما را تیره ها و قبیله هایی قرار داده ایم تا یکدیگر را بشناسید.بی گمان گرامی ترین شما نزد الله باتقواترین شماست.همانا الله، دانای آگاه است.

مساوات به صورت آشکارا با عبارت صريح و اشارت دقیق دیده می شود؛ چه در مورد عبادات یا هم معاملات (توحید، نماز، روزه، حج، روابط اجتماعی و اقتصادی) برابر است.

ه: حق آموزش و تعلیم برای زنان

اگر علم به عنوان یک پدیده اجتماعی الزام آور در زمان ما شناخته می شود، این مسأله در دین مقدس اسلام، از قدیم چنین بوده است که زیر بنای آموختن و آموختاندن از اولین آيه‌ی قرآن کریم آغاز شده است؛ چنان‌چه خداوند می فرماید: ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴾  بخوان به نام پرودگارت که هستی را آفرید.

و خدواند متعالی دانشمندان را گرامی داشته  است و آنها را به سوی علم و فراگیری دانش دعوت می کند و در سوره «زمر» چنین می فرماید: ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾ آیا کسانی که می دانند و کسانی که نمی دانند برابر اند؟ این آیه  خطاب برای مرد و زن است.

ام المؤمنين عائشة -رضي الله عنها- راوی بزرگ حديث و حافظ شعر بود و حفصه -رضي الله عنها- به خوبی خواندن و نوشتن بلد بود و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به تعلیم زنان تشویق نموده و می گوید: «هر مردی که کنیزی داشته باشد، پس او را به خوبی تعلیم دهد و به خوبی به او ادب بیاموزد و سپس این کنیز را آزاد نماید؛ خداوند به او دو اجر اعطا می نماید.»

و: حق کار

کار پدیدۀ حیاتی در زندگی انسان است ها است و از همین طریق، انسان روزی خویش را به دست می آورد و زیربنای اصلی زندگیش را همکاری با همنوع خود هسته گذاری می‌کند و کرامت انسان نیز در عزت نفس، اتکا به خود و جستجوی یک زندگی شرافت‌مندانه نهفته است و خداوند در آیات متعدد مردم را به‌سوی کار و عمل فرامی‌خواند؛ به طور نمونه این آیات سوره توبه: {وَقُلِ ٱعْمَلُوا۟ فَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُۥ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَـٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَـٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ} و بگو: عمل کنید که الله و فرستاده اش و مومنان عمل شما را خواهند دید و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانیده می شوید و آن گاه شما را از کردارتان آگاه می کند. 

و درست مانند ممرد، زن نیز می‌تواند کار کند.  خدواند متعال در قرآن کریم  می فرماید: ﴿لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ﴾ مردان از آنچه به دست آوردند بهره‌ی دارند و زنان نیز از آنچه به دست آورده اند بهره‌ی دارند.

ل: حق ازدواج زنان

در حدیث شریف آمده است که زنان بیوه را به نکاح ندهید؛ تا اینکه نظر خودش خواسته شود و دختران جوان را به نکاح ندهید تا اجازه گرفته نشود. ازدواج پیمان محکم است که لازم است با رضایت طرفین صورت بپذيرد تا پیوند زناشویی با ثبات باشد.

خلاصه‌ی سخن در مورد فمینیسم از دیدگاه اسلام:

در اسلام، فمینیسم و از بین بردن ولایت و تغییر احکام ممکن نیست و چیزی به نام «اسلام لیبرالی» وجود ندارد و این‌ها افکار وارد شده به دین ماست. چیزی که در شریعت ما وجود دارد، احترام به حقوق شرعی زن و  رفع ظلم از اواست که نصوص زیادی بدان دلالت دارد.

پیامبر -ص- ما را به احترام در برابر زنان و حفظ کرامت انسانی آنها سفارش نموده است و از أبي هريرة رضي الله عنه روایت است که ایشان فرمودند: شما را در برابر زنان به نیکی سفارش میکنم. (حديث متفق عليه.)

ودر حديث دیگری از عبدالله بن زمعه روایت شده است که: مناسب نیست هیچ یکی از شما خانم خویش را مانند بردگان به شلاق بزند و سپس آخر روز با او همبستر شود.

در مسند أحمد بن حنبل از ابوهریره رضي الله عنه روایت است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمود: بار الها من در موردِ حق دو طبقه ضعیف -زن و یتیم- سخت گیری می‌کنم.  معنای این روایات این است که مردان را از ضایع نمودن و پایمال نمودن حقوق زن و ایتام به شدت باز می‌دارم. ما با این رویکرد عادلانه، سال ها قبل از غرب، در زمینه حقوق انسان، حیوان و … پیشی گرفتیم. 

تاريخ  فمینیسم

پژوهشگران مطالعات زنان در مورد ظهور اصطلاح «فمینیسم» دیدگاه متفاوت را ارائه نموده اند. چنانچه «سارا گمبل» بدین باور است که برای اولین بار اصطلاح فمینیسم در سال ۱۸۰۵ م در نشریه «مناره علم» به کار رفت و این دقیقا یک سال بعد از آن بود که «سارا گراند» اصطلاح «زن جدید» را به کار برد؛ اصطلاحی که نسل جدید زنانی را توصیف می‌کرد که به دنبال استقلال کامل و زدودن قید و بند های مروج مثل ازدواج اند. دیدگاه دیگر این است که برای اولین بار، این اصطلاح را فیلسوف به نام «شارل فوریه» استفاده نموده است‌. «حکیمه ناجي» می گوید: این اصطلاح در سال های ۱۸۷۱ م در یک رساله قدیمی در علم طب به کار رفته است و به معنی توقف رشد مرد و از بین رفتن مردانگی گفته شده است‌.  دیگران بدین باورند که اصطلاح فمینیسم به معنی  ویژگی های مخصوص یک زن تا نیمه‌ی قرن نوزدهم به کار نرفته است.

اصطلاح فمینیسم که ما امروزه آنرا می شناسیم، اصطلاح جدیدی است که با جریان های آکادمیک پیوند خورده و در اواخر دهه‌ی شصت و أوائل دهه‌ی هفتاد در دانشگاه های غربی پدیدار گردید. این جریان، به بازخوانی و باز اندیشی در تاریخ توجه نمودند؛ تا دلیل اصلی «مردسالاری» حاکم بر تاریخ -که زنان را از حقوق، سهم و فعالیت های شان محروم نموده بود- پیدا نموده ونیز در پی کشف دلایل سلطه‌ی مردان در علوم و معارف بودند‌. پس این اصطلاح در آغاز بدین مفهوم امروزی استفاده نمی‌شده؛ بلکه اصطلاحی طبی به مفهوم خاص خودش بوده است.

سیر تاریخی فمینیسم

 مرحله نخست: دعوت و فراخوان این جریان به سویی برابری اجتماعی اقتصادی و سیاسی در اواخر قرن هژدهم میلادی شروع شد و نا اوایل قرن بیستم ادامه یافت.

اساسی ترین مفهوم فمینیسم در این مرحله، مساوات بود که به اساس فلسفه‌ی لیبرالیسم شکل گرفته بود. مطالبات اساسی  فمنیست ها در این دوره، حق تعلیم، ملکیت، حمایت زنان، حق اقامه دعوای طلاق، ایجاد فرصت های کاری، حق مساویی قانونی و حق رای بود که این مرحله‌  -با مشغول شدن اذهان به جنگ جهانی اول- به خاموشی گرایید.

مرحله دوم( تمایز میان جنس بیولوژیکی و جنسیت اجتماعی):

این مرحله از دهه‌ی ۶۰ قرن بیست میلادی آغاز و تا دهه‌ی هفتاد ادامه داشت. فمینیسم در این مرحله، از افکار کمونیستی متأثر شد و این انديشه وارد فمینیسم گردید که اختلاف میان زن و مرد، بارآورده‌ی تاریخ و اجتماع است؛ در حالی‌که هر دو یک نوع واحد اند. همچنین مفهوم «جندر» نیز  به‌عنوان ابزاری برای تحلیل روابط اجتماعی و برای تفاوت میان جنبه‌ی بیولوژیک و جنبه‌ی فرهنگی‌ـ‌اجتماعی به این حوزه افزوده شد.

مرحله سوم(زن و جهانی شدن):  موج پسا فمینیسم از میانه‌ دهه‌ی هفتاد قرن بیستم شروع شد و تا عصر امروزی ادامه پیدا کرده است.

در این موج فمینیسم، شکستن انحصار در هر جا و مکان و باور به تعدد رنگ جهانی به خود گرفت که همه‌ی زنان جهان را شامل می‌شوند؛  فمینیسم جهان سوم در همین مرحله ایجاد شد.

۷- فمینیسم در جهان عرب: کارهایی است که فرهنگیان و روشنفکران عرب -اعم از مسلمانان و مسیحیان- از طریق تقلیدِ قشرهای اجتماعیِ شبه‌اشرافی از فرهنگ غربی و شیوه‌های آن انجام دادند.

اصطلاح فمینیسم در جهان عرب سه مرحله را طی نمود.

مرحله اول: بين سالهای ۱۸۶۰ و ۱۹۲۰ میلادی بود که این اصطلاح به شکل ضمنی در مصر میان جنبش های آزادی زنان پدید آمد. در این دوره، آنچه به «فمینیسم پنهان» (Invisible Feminism) شناخته می‌شود، در جامعه‌ی عربی شکل گرفت. مرحله‌ی دوم، از اواخر دههٔ بیست تا پایان دههٔ شصت قرن بیستم ادامه داشت. در این دوره، جنبش فمینیستیِ مردمی و سازمان‌یافته‌یی در برخی کشورهای عربی پدیدار شد. از آغاز دههٔ ۱۹۵۰ تا دهه‌ی شصت، کشورهای عربی کوشیدند این جنبش را مهار کنند؛ بدون آنکه استقلال آن ها را از میان برده یا به اعضایش آسیبی بزنند.

مرحله سوم از شروع دهه‌ی هفتاد قرن بیست آغاز شد و تا عصر حاضر ادامه دارد در این دوره، فعالیت های این جنبش، جان تازه به خود گرفت. به همین دلیل،  اواخر قرن بیست، شاخص زمانی قیام فمینیسم فکری، نظام مند و تحلیلی شناخته می شود. باید  گفت که «قاسم امین» به‌عنوان پدر معنوی فمینیسم عربی شناخته می‌شود؛ چون که با کتاب «آزادی زن»  نخستین نمودهای جنبش فمینیستیِ دعوت‌کننده به آزادی زن پدیدار شد. او همچنین کتاب دیگری به نام «زن جدید» نوشت. قاسم امین به آزادی زن از اسلام فراخواند و آن را دعوت اصیل می‌دانست که از دین سرچشمه گرفته و هدفش برابری حقوق میان زن و مرد است. تخم فمنیسم و اهداف آن توسط او کشت و  به سویی مساوات کامل میان مرد و زن دعوت می نمود و به تعلیم و آموزش زنان -ولو به حدی ابتدایی- پافشاری می کرد تا به قول خودش آنان به شرایط انسانی دست یابند. امين می‌خواست تا صلاحیت طلاق به محاکم سپرده شود تا از  خودسری های مرد از وقوع و عدم آن جلوگیری شود. او همچنان به این باور بود که چند همسری، تحقیر زنان محسوب می شود. بعدها «هدى شعراوی» در مصر اقدام به تأسیس «اتحادیهٔ عمومی زنان» کرده و انجمن‌ها و سازمان‌های زنانه‌یی -که از سوی غرب حمایت می‌شدند- شروع به گسترش و نفوذ کردند؛ سازمان‌هایی که در هر جامعه و کشور عربی با اهدافی فعالیت می‌کردند که گاه با هم همنوایی داشته و گاه از هم جدا می‌شدند و در کل شعارهایی داشتند که گاه بازتاب و پذیرش یافته و گاهی نیز مورد استقبال قرار نمی‌گرفتند. هدی شعروای جنبش فمینیسم را در جهان عرب از قاسم أمين به میراث برد و جامعه‌ی مصر را قانع کرد تا سالن هایی را برای سخنرانی های مرتبط به زنان تخصیص دهند و او [هدی شعروای] زنان را به کشف نقاب صورت دعوت می‌کرد که در آن زمان، برای جامعه مصرف امر غیر معمول و عجیب بود . او اتحاديه «زنان مصری» را در سال ۱۹۲۳ تأسیس نمود که در سال ۱۹۶۶ به اسم انجمن هدای شعروایی تغیر نمود‌. سپس سازمان‌ها و انجمن‌های فمینیستی در جهان عرب به‌صورت جداگانه شروع به شکل‌گیری و تأسیس کردند.

عوامل پیدایش فمینیسم:

اکثریت برای ما  می گویند سبب پیدایش این جریان ظلم است که در قرون متمادی بالای زن صورت گرفته است؛ ولی این جواب برای سوال اساسی ما پاسخ گو نیست. با وصف ادعایی که گفته می شود زنان هزاران سال را در ظلم و ستم سپری کردند؛ پس چرا فمینیسم اینقدر دیر ظهور کرد ؟ چرا جنبش های فمینیستی در کشورهای پیشرفته پدید آمد؛ در حالی‌که زنان آن کشورها از امکانات و شرایط زندگی بهتری نسبت به زنان و حتی مردان در کشورهای در حال توسعه برخوردارند؟ اگر حقیقتا زنان، خود را از قرون متمادی مورد ظلم می پندارند؛ پس به چه دلیل زنانی بسیاری در کشور های آمریکا، کانادا، بریتانیا و استراليا به ضد فمینیسم برخواسته‌اند.

هداف حرکه فمینیسم

فمینیسم در پی تقویت این باور است که فرق میان زن و مرد وجود ندارد و مرد و زن در خصائص عقلی و نفسي کاملا همسان اند و اصطلاح جندر(Gender) را برای پخش و رشد همین باور در اجتماع و اندیشه‌ی جامعه وضع کردند و با به رسمیت شناختن انحراف و از بین بردن ازدواج های مرسوم و به پذیرش ازدواج دو فرد از یک جنس و تضعیف نظام خانواده کار کردند. افزون بر همه‌ی این‌ها، تغییر قوانین و یکسان‌سازی آن‌ها برای هر دو جنس نیز مطرح می‌شود و شکل دهی این  باور که خانواده، مادری، و ازدواج های مرسوم از اسباب محدودیت زنان است.

جنبش فمینیسم با نهادینه ساختن مفهوم “قربانی” است و تاکید دارند که زنان قربانی جاه طلبی های شیطانی مردانی است که با آگاهی کامل آن‌را ساخته است و منجر به این وضع فلاکت‌بار زن شده است. پس زن در اندیشه‌ی آنها قربانی تجاوز، خشونت، ترشحات جنسی و تمام مواقف و معاملات است که میان این دو قشر اتفاق می افتد و زن مجبور نیست این زیان ها را متحمل شود” بلکه باید از زنان حمایت صورت بگیرد و مخصوصا هیچ زنی نباید برای برآورده کردن نیاز اقتصادی خود مجبور به ازدواج گردد و زنان باید به استقلاليت اقتصادی برسند‌. تأکید به مفهوم تجاوز و کار در پی نهادینه نمودن این امر از طریق پژوهش ها مقالات و تأکید بر این که همه‌ی مردان در تلاش تجاوز به زنان استند و در همین راستا کتابی مشهوری که این انديشه «همهٔ مردان تجاوز گر اند» را نشر کردند که در آن آورده شده هر نوع رابطه -حتی از سوی شوهر- که مطابق میل و رغبت زن نباشد، تجاوز محسوب می شود.

از ویژگی های آنها، اعطای آزادی مطلق در روابط جنسی برای زنان و نیز انتخاب هر نوع رابطه جنسی، حتی علاقه به هم‌جنس و… و رفع نیاز جنسی به همراه هر آن‌کس که علاقه دارند -خواه در چارچوب رابطه ازدواج باشد یا بیرون از آن- و پخش  این باور که فرزند آوری حق خالص زن است و شوهرش در آن دخیل نیست‌. رهبران و متفکرین جنبش‌ فمینیستی از داشتن رابطه با  همجنسان خود – در گذشته و حال-  افتخار می‌کنند که در رأس آنها، نویسندگان و نظریه پردازان این جنبش قرار دارند و ارتباط عمیق میان جنبش فمینیسم و همجنسگرایان یک امر مشهور و غیر قابل انکار است.

اشکال فمینیسم

این سه مکتب که به اسم مکاتب سه گانه فمینیسم مشهور است عبارت اند از: «فمنیسم لیبرال، فمینیسم راديكال و فمینیسم کمونیستی/مارکسیستی.» پس از اواخر قرن بیستم، اشکال جدیدی از جریان‌های فمینیستی پدیدار شد که برخی شاخه‌های آن، تا حدی یا به‌طور کامل، از گرایش‌های سیاسی جامعهٔ بزرگ‌تر پیروی می‌کنند، یا بر موضوعات مشخصی مانند محیط زیست تمرکز دارند.

الف: فمینیسم لیبرال

این نوع فمینیسم با نام‌های دیگری مانند فمینیسم اصلاح‌طلبانه، جریان اصلی یا فمینیسم بورژوایی نیز شناخته می‌شود. این رویکرد معتقد است که حل مسئلهٔ زنان در اصلاح قوانین و سیاست‌ها نهفته است و می‌توان بدون ایجاد تغییرات بنیادی در ساختار جامعه، با اصلاحات تدریجی به بهبود وضعیت زنان دست یافت. فمینیست‌های لیبرال به مسأله‌ی زن از دیدگاه فردی نگاه می‌کنند و باور دارند هر زن به‌عنوان یک فرد می‌تواند به خود کفایی در همهٔ عرصه ها برسد و حتی در یک جامعهٔ مردسالار به برابری با مردان دست یابد. در این دیدگاه، عواملی مانند طبقه، نژاد یا ویژگی‌های خاص زن اهمیت چندانی ندارند؛ زیرا هر زن توان انتخاب و تغییر را دارد.

ب: فمینیسم رادیکال (بنیادگرا)

این جریان معتقد است که ریشهٔ مشکل زنان در ساختار کلی جامعه است؛ بنابراین خواهان تغییرات اساسی و بنیادین برای از میان بردن سلطهٔ مردان است. فمینیسم رادیکال نظام سلسله‌مراتبی سرمایه‌داریِ مردمحور را عامل اصلی ستم بر زنان می‌داند و بر ضرورت دگرگونی کامل و بازسازی جامعه تأکید می‌کند. برخی شاخه‌های آن، مانند فمینیسم جدایی‌طلب، از روابط دگرجنس‌گرایانه حمایت نمی‌کنند و به فمینیسم همجنس‌گرا نزدیک‌اند؛ هرچند این دیدگاه‌ها از سوی دیگر فمینیست‌ها مورد نقد قرار گرفته‌اند.

ج: فمینیسم مارکسیستی و سوسیالیستی

این نوع فمینیسم از اندیشه‌های مارکسیستی الهام گرفته و بر نقد نظام سرمایه‌داری تمرکز دارد. فمینیسم مارکسیستی، سرمایه‌داری را ریشهٔ اصلی ستم بر زنان می‌داند و معتقد است که تبعیض در خانواده و بازار، نتیجه‌ی کار همین نظام است. در مقابل، فمینیسم سوسیالیستی بر این باور است که رهایی زنان تنها با از بین بردن هم‌زمان عوامل اقتصادی و فرهنگیِ امکان‌پذیر است.

د: فمینیسم محیط‌ زیستی

این رویکرد در میان ستم بر زنان و مسائل محیط‌ زیستی ارتباطی نزدیک می‌بیند. طرفداران آن معتقدند که تخریب محیط ‌زیست و ستم بر زنان، هر دو نتیجه‌ی بهره‌کشی مرد از طبیعت و جامعه در نظام مردسالار است. به همین دلیل، میان زن و طبیعت نوعی پیوند و شباهت در مورد ظلم واقع شدن  دیده می‌شود.

ه: فمینیسم جنوب (پسااستعماری)

این جریان به مسائل زنان در سطح جهانی می‌پردازد و از دیدگاه‌های فمینیسم غربی انتقاد می‌کند؛ زیرا آن‌ها مشکلات جوامع مرفه را به‌عنوان مسائل جهانی زنان مطرح می‌کنند. فمینیسم پسااستعماری بر بررسی هم‌زمان تأثیر مردسالاری، استعمار و نژادپرستی بر وضعیت زنان تأکید دارد.

فرق میان حقوق زن و فمینیسم

قضیه‌ی حقوق زن به‌عنوان شاخه‌ای از حقوق بشر، در صدر مسائل معاصر قرار دارد و مورد توجه روزافزون سازمان ملل متحد نسبت به وضعیت زنان در جهان است؛ سازمانی که برای حمایت و تقویت حقوق زنان از طریق توافق‌نامه‌ها و کنفرانس‌های بین‌المللی فعالیت می‌کند. این اسناد بر ضرورت بهره‌مندی کامل و برابر زنان از تمامی حقوق بشر تأکید دارند و این امر را از اولویت‌های اساسی دولت‌ها می‌دانند که باید با اتخاذ همهٔ تدابیر لازم برای مقابله با نقض این حقوق، تحقق یابد. سپس جنبش فمینیستی شکل گرفت و در دهه‌ی شصت قرن گذشته، هم‌زمان با گسترش سکولاریسم، اباحه‌گری، فردگرایی افراطی و آشفتگی فکری، دچار تحولات گسترده و بحث‌برانگیزی شد. در این دوره، جریان‌های فمینیستی افراطی پدید آمدند که ایدئولوژی های خاص برای زن مطرح می‌کردند و از چارچوب حقوق زن فاصله گرفته و به اندیشه‌هایی دعوت می‌کردند که با ارزش‌های عدالت، اخلاق و ادیان ناسازگار دانسته شده و به بی‌نظمی و آسیب به فرد، خانواده و جامعه می‌انجامید. سپس جنبش فمینیستی از یک حرکت اجتماعی برای آزادسازی زن از طریق اعطای حقوق اساسی‌اش، به حرکتی تبدیل شد که بر «رهایی زن از جنسیت خود به‌عنوان مؤنث» تأکید می‌کند و او را موجودی مستقل و جدا از مرد، و در حال تقابل با او می‌داند. در پیِ این تحول، مجموعه‌ای از مفاهیم و اندیشه‌ها پدید آمدند که با سرشت و فطرت انسانی -آن‌گونه که خداوند آفریده- و نیز با ارزش‌ها و باورهای مردم ناسازگار تلقی می‌شود.

خلاصه‌ای سخن: این جریان فکری خطرناک، امنیت جامعه و فرهنگ دختران ما را تهدید می‌کند و همچون سرطان در میان نوجوانان – به‌ویژه در شرایط ضعف پایبندی دینی، سستی تربیت اجتماعی و نبود نظارت- به‌سرعت گسترش می‌یابد و اگر خانواده فروبپاشد، بنیان درونی جامعه سست می‌شود، احساس تعلق به میهن کاهش می‌یابد، پیوندهای اجتماعی از هم می‌گسلد و سرانجام پیامدهای ناگواری به‌دنبال خواهد داشت.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *