مفهوم خدا در اسلام | از چارلز گای ایتون

نویسنده: چارلز گای ایتون (حسن عبدالحکیم)

مترجم: محمد الیاس شهیر

قسمت اول کلمه‌ی شهادت اساس مفهوم خدا در اسلام است. مسلمانان شهادت می‌‎دهند که «هیچ خدای جز خدا [ی یکتا] وجود ندارد.» یا «هیچ معبودی جز از معبود (یکتا) وجود ندارد.» قرآن کتاب وحی شده‎یی اسلام، شرحی بزرگ این جمله‌یی ساده است و تمام نتایج و پیامدهای پذیرش این جمله را در زنده‌‏گی و فکر بشری تشریح می‌کند.

این مفهوم خدا کاملاً و مطلقاً موحدانه و توحیدگرایانه است. تنها خدا، وجودِ مطلق، مستقل و بی‌نیاز دارد. هرچیزی که وجود دارد یا امکان وجودش می‎‌باشد براساس اراده‌‎ی اوست. او هیچ «شریکی» در خلق و یا نگهداشتن کیهان ندارد. او نه‌‎تنها که علت اول بلکه تنها علت جهان است و خودش [برای وجود خود] نیازی به علت ندارد. [خداوند در] قرآن برای ما می‌گوید: «بگو: او خدای یکتاست؛ خدای بی نیاز؛ [كسى را] نزاده و نه زاده شده است؛ و هیچ‎کس [در ذات و صفات] همانند و همتا و شبیه او نمی‎‌باشد.»[i] هم‌چنان می‎‌گوید: «شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می‎‌گوید: باش، پس بی‎درنگ موجود می‌‎شود.»[ii]

حصه‏‌ی اول کلمه‏‌ی شهادت دال به مسئله‌ی دیگر است و آن اینکه در زمین و آسمان‌ها هیچ قدرت، نیرو یا فاعل مستقل از خدا وجود ندارد. همه چیزهایی که وجود دارند و همه اتفاقاتی که واقع می‎‌شوند، تحت اداره‎‌ی او است. هیچ‌چیزی نمی‌‎تواند با او برابری کند یا از اداره‎‌ی او فرار کند و همه چیزهایی که وجود دارند شهادت به قدرت خالقانه و عظمت او می‎‌دهند. قرآن می‎‌فرماید: «آسمان‎‌های هفتگانه و زمین و هر کس که در آن‌‏هاست، او را تسبیح می‎‌گویند و هیچ‌چیزی نیست مگر این‎که همراه با ستایش، تسبیح او می‌‎گوید، ولی شما تسبیح آن‌‎ها را نمی‌‎فهمید، یقیناً او بردبار و بسیار آمرزنده است.»[iii]

از نظر اسلامی، نمی‎‌توانیم یک مفهوم واقعی از خدا را در ذهن خود تصور کنیم؛ زیرا او ازلی و موجود مطلق است. مخلوق نمی‎‌تواند خالق را [به شکل کامل] درک کند. خداوند در قرآن می‌‎فرماید: «چشم‌‎ها او را درك نمی‌‎كنند؛ ولی او همه چشم‎‌ها را درك می‌‎كند.»[iv]

 اما اسلام خواهان ایمان کورکورانه نیست. قرآن در مورد ماهیت خدا بسیار چیزها را برای ما می‎‌گوید و خداوند را به اسامی که اسماءالحسنی یاد می‌‎شوند، توصیف می‎‌کند تا او را بهتر بشناسیم. قرآن می‎‌فرماید: «خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست، زنده و قایم به ذات [و مدبر و برپادارنده و نگهدارنده‏‎‌ی همه‏‌ی مخلوقات] است، هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمی‎‌گیرد، آن‎‌چه در آسمان‎‌ها و آن‎‌چه در زمین است در سیطره‏‌ی مالکیت و فرمان‏روایی اوست. کیست آن‎که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آن‎چه را پیش روی مردم است [که نزد ایشان حاضر و مشهود است] و آن‏چه را پشت سر آن‌ها است [که نسبت به آن‌ها دور و پنهان است] می‏‌داند و آن‌ها به چیزی از دانش او احاطه ندارند مگر به آن‎چه او بخواهد. کرسی‌اش آسمان‎‌ها و زمین را فراگرفته و نگهداری آن‌‎ها بر او گران و مشقت‎‌آور نیست و او بلند مرتبه و بزرگ است.»[v]

او «الاحد»، یکتا و یگانه‌ی مطلق است و این باور کاملاً خلاف عقیده‌ی تثلیث عیسویت است. ذات یکتا تقسیم‌پذیر و تقلیل‌پذیر نیست و نمی‌تواند – با حلول – به‌‎شکل انسان در شکل مخلوق درآید. خداوند مخلوق خود نمی‌شود و در حقیقت خداوند هیچ‌چیز نمی‌شود. او فقط [خودش] است.

قرآن او را با اسم «العلی» بلندمرتبه توصیف می‌کند. نسبت به مخلوقات خود متعالی است و ازاین‎رو بلندتر از هرآن‌چیزی است که بتوانیم با او شریک سازیم. او «العزیز» شکست‌ناپذیر و«الجبار» قادر مطلق است؛ زیرا هیچ‌چیزی در مقابل قدرت او ایستاده‌گی نمی‌‏تواند و او با قدرت خود تمام هستی را براساس تدابیر قبل از قبل تعیین‌‏شده اداره و تنظیم می‌‎کند. بناءً می‌توان نتیجه‌گیری کرد که تمام قدرت‌ها، نیروها و فضایلی که در روی زمین وجود دارند، وام‌های از طرف اویند که عطا شده است. هیچ‌کسی کمک‌مان کرده نمی‌تواند، جز به اراده‌ی او و هیچ‏کسی ضرری به ما رسانیده نمی‌‎تواند، جز به اجازه‌ی او (و زمانی‌که او اجازه می‌دهد به ما ضرر برسد امتحان الهی بوده و باید آن‌‎را با صبر تحمل نماییم.)

اسم دیگر او «الحق» حقیقت مطلق است؛ رد وجودش به معنی دور بودن از حقیقت در همه سطوح تجربه برای رد کننده است. واژه‌ی عربی برای «رد کننده‌‏گان» (ناباوران)، «الکافرون» است و این واژه به معنای «پوشانیدن» عمدی چیزی می‏‌باشد؛ به عباره‌ی دیگر کسانی که «حقیقت مطلق» را نمی‌پذیرند، به خواست خود فهم و درک خود را توسط چیزی کدر «پوشانیده»‌اند تا حقیقت بدیهی را نبینند.

با این کار، مانع آمدن نور می‌‏شوند و یکی از اسمای دیگر خداوند «النور» نور است. این‌‎ها کسانی‌اند که در قرآن «کور» خطاب شده‌اند؛ چراکه «خداوند نور آسمان‌‎ها و زمین است.»[vi] در اسلام همه چیز از خداوند و از اسمای او که توسط آن‌ها خود را برای ما شناختاند، به‌دست می‎‌آید و ازاین‎‌رو اگر او «نور» نمی‌‎بود، هیچ نوری – چه فزیکی و چه فکری – وجود نمی‌‎داشت.

هیچ‌چیزی – حتا مخفی‌‎ترین افکار ما – خارج از علم او نیست؛ زیرا او «العلیم» داناترین است و به هر آن‌چه که در آسمان‌ها و زمین وجود دارد دانا می‌‎باشد. او «الخبیر» آگاه‎‌ترین و باخبر از باطن امور است؛ چیزی از او پنهان نیست. او «الشهید» شاهد و ناظر است و همین گونه «البصیر» بیناترین و «السمیع» شنواترین است. قرآن می‎‌پرسد: «چه كسی مالك (و خالق) گوش و چشم هاست؟»[vii] جواب آن خداست. ما فقط – آن هم در فاصله‌ی محدود – چیزهایی را می‎‌بینیم که در مقابل ما قرار دارند؛ اما دید خداوند محدودیتی ندارد. ما تنها صداهایی را می‌‎شنویم که یا بسیار بلند باشند و یا هم نزدیک ما؛ اما او همه‌چیز را می‎‌شنود. قرآن می‎‌فرماید: «و کلیدهای غیب فقط نزد اوست و کسی آن‎‌ها را جز او نمی‌‎داند و به آن‎چه در خشکی و دریاست، آگاه است و هیچ برگی نمی‌‎افتد مگر آن‎که آن را می‌‎داند و هیچ دانه‎‌یی در تاریکی‎‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست؛ مگر آن‎که در کتابی روشن [ثبت] است.»[viii]

او «الاول» نخستین است که قبل از او چیزی نبوده است و «الاخر» آخرین[ix] است کسی که بعد از او چیزی نیست؛ ولی او تنها در شروع و آخر زمان نیست؛ بلکه او «الظاهر» آشکارا است؛ کسی که پشت همه تغییراتی بوده که در جهان درک می‎کنیم و «الباطن» پنهان است کسی که قدرتش تمام موجودات و هستی را حرکت می‎‌دهد و تحریک می‌‎کند.

او نه‌تنها «الخالق» آفریننده است که با امر «باش» هر شی را جداگانه نور وجود می‏‌دهد؛ بلکه او «المصور» صورت‎دهنده نیز است که هر چیز را با طبیعتی که خودش می‌‎خواهد طرح می‌کند و هرچیزی که در دنیا وجود دارد، هدفی داشته و برای آن هدف ساخته شده است.

وقتی مخلوقات خلق می‎‌شوند و براساس هدف الهی طراحی می‎‌گردند، به همان حالت ترک و رها نمی‌‎شوند تا خودشان به خود برسند. دو اسم مشخص خدا در محراق مفهوم خدا در اسلام قرار دارد؛ «الرحمن» و «الرحیم» رحمت‎گر و مهربان است. هر دو اسم از واژه‌‎ی عربی برای رحمت گرفته شده است که نزدیک به واژه‌‎ی رَحِم است و ازاین‎‌رو معانی خلاقیت و باروری را با خود حمل می‌‎کنند. در یکی از احادیث قدسی خداوند (ج) فرموده است که «رحمتش» بر «غضبش» پیشی می‌‎گیرد. [x]

در مورد تفاوت میان «الرحمن» و «الرحیم» (که تمام سوره‎های قرآن کریم با آن شروع شده است به جز از سوره توبه) نظریات متفاوت وجود دارد. «الرحمن» اکثراً به معنی رحمت‌گر و «الرحیم» به معنی مهربان ترجمه شده است. بعضی‎ گفته‌اند که اولی -«الرحمن» – ذات خدا را به شکل ازلی آن توصیف می‌‎کند که هستی را به‌‎واسطه‌یی رحمت ذاتی‌اش خلق نمود و دومی – «الرحیم» – اشاره به فیض و برکتی دارد که او بر مخلوقات خود اعطا می‌‎کند.

به هر شکلی که این دو اسم را معنا کنیم، مفهوم اساسی آن قابل شک نیست. خداوند نامتناهی رحمت‌گر است؛ نخست با اعطا نمودن زنده‏‌گی و دادن اسباب لذت بردن از آن و دوم در توجه به ما و رسیده‏‌گی به ضروریات ما.

اسمای دیگر خداوند در قرآن که این مفهوم را تقویت و وسعت می‌‎بخشد، عبارت‌انداز: «الکریم» کرامت‌کننده و «الودود» بسیار دوست‎دارنده. او هم‌چنان «الرزاق» رزق دهنده است که ما را از لحاظ معنوی و فزیکی تغذیه می‌‎کند.

باوجود رحمت بی‌پایان خدا، انسان بازهم به سمت گمراهی می‎‌رود؛ زیرا طوری که قرآن می‌گوید: «انسان ضعیف خلق شده است.»[xi] و اگر خداوند «التواب» همیشه توبه‌پذیر نمی‌بود – کسی که وقتی بنده‎‌هایش برای توبه سوی او رجوع می‎‌کنند، از پذیرش توبه‌‎ی‌شان خسته نمی‌‎شود – وضعیت ناامیدکننده‌یی می‌‎داشتیم. او «الغفور» بسیار آمرزنده و «العفو» محوکننده‏ی اثر گناه است. هر انسان تا زمانی که نفس می‎‌کشد فُرصت ‏طلب آمرزش از هر عملی را دارد که در زنده‌‏گی خود انجام داده است. اما بعد از این که مرگ سراغش بیاید، دیگر این فرصت را نداشته و براساس چیزی که است یا چیزی که از خود ساخته است قضاوت خواهد شد. ازاین‎‌رو، قرآن کریم می‎‌فرماید: «ای بنده‏‌گان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیاده‎‌روی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را می‌‎آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»[xii]

اما اگر خداوند راه درست و یا طوری‌که قرآن از آن یاد می‎‌کند «راه مستقیم»[xiii] را برای مخلوقات خود نشان نمی‌‎داد، «گناه» و «گمراهی» معنای واضح نمی‎‌داشت. یکی از اسمای دیگر خداوند «الهادی» هدایت‌گر حقیقی است. برای ما اطمینان داده است که هیچ ملت یا گروهی از مردم را بدون رهنمایی نگذاشته است و برای تمام آن‎‌ها [ملت‌ها و گروه‌های مختلف] پیامبر ارسال نموده است[xiv] تا «پیام» امید و هدایت و رهنمایی به «راه مستقیم» را برای آن‌ها برساند که بالاخره به جنت و «الرضوان» خشنودی و رضایت کامل خدا می‌رسد. «پیام‎‌های» الهی برای مردم براساس زبان و طرزفکرشان ارسال می‎‌گردید تا برای آن‎‌ها واضح و بدون ابهام باشد و پیامبرانِ مسئول رسانیدن این پیام‌ها، مانند دیگران انسان بودند؛ ولی با این تفاوت که از هر لحاظ از انسان‎‌های عادی بهتر بودند.

باوجود واضح بودن «پیام‌ها»، آن‌ها مکرراً توسط مخاطبان مورد تکذیب قرار گرفتند و همین آزادی در تکذیب حقیقت است که انسان را از سایر جنبنده‏گان روی زمین – حیوانات، پرنده‏گان و ماهیان – متفاوت می‌سازد. حیوانات غریزه‌یی در راهی می‌روند که برایشان تعیین شده است یعنی قوانینی که دارند؛ اما انسان اراده‎ای خاص خود را دارد که آگاهانه و عمداً از «راه مستقیم» پیروی کند یا با اراده‎ی خود از آن روگرداند. تنها برای انسان ذهن برای درک حقیقت، اراده‎ای با توانایی انتخاب راه حق و قلبی که طبیعتاً تمایل به دوستی حق دارد داده شده است.

خداوند در قرآن می‎‌فرماید: «برای هر یک از شما شریعت و راه روشنی قرار دادیم و اگر خدا می‎‌خواست همه‏‌ی شما را امت واحدی قرار می‎‌داد، ولی می‎‌خواهد شما را در آنچه به شما داده امتحان کند؛ پس به‏‌سوی کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. بازگشت همه‏‎‌ی شما به سوی خداست؛ پس شما را به آن‏چه همواره درباره‏‌ی آن اختلاف می‎‌کردید، آگاه می‎‌کند.»[xv] با درنظرگیری این آیت و سایر آیات مشابه، مسلمانان می‎‌توانند بپذیرند که ادیان قبل از اسلام – همه – شمه‌یی از حقیقت داشتند که در زمان‌ها و مکان‌های مختلف و نظر به ضروریات مردم نازل گردیده بودند.

اما مسلمانان باور دارند که پیام محمد (ص) تکمیل و تلفیق‌کننده‌‎یی وحی‌های قبلی است که بعد از آن چیزی برای گفتن نیست. یهودیت و عیسویت هردو ادیان «توحیدی» است؛ اما مسلمانان بر این باورند که یهودیان حقیقت جهانی یهودیت را مختص به یک مردم ساختند و طرف دیگر عیسویان آن را با معرفی عقاید چون تثلیث و حلول تحریف نمودند. از منظر اسلامی، «پیامی» که توسط محمد (ص) بیان گردید دین کاملاً جدید نیست؛ بلکه اصلاح‌سازی اشتباهات و تحریفاتی است که قبلاً صورت گرفته بود و بیان عقیده‌ی توحید خالص است.

براساس عقیده‏‌ی اسلامی، خداوند از ما سه چیز می‌‎خواهد. نخست این‎که همیشه در حالت آگاهی همیشه‏‌گی از حضور او باشیم [تقوا داشته باشیم]؛ حتا در جریان فعالیت‎‌های دنیوی خود. این آگاهی در قرآن بار بار آمده و در دو واژه بیان شده است؛ تقوا که اکثراً یا به معنای «ترس از خدا» و یا هم «آگاهی همیشه‏‌گی از خدا» ترجمه شده است. هر دو ترجمه درست است؛ زیرا بدون تجربه از هیبت خدا از حضورش آگاهی همیشه‏‌گی داشته نمی‌توانیم و این مسئله باعث پیدایش یک ترس مثبت از ناراضی ساختن یا نقض قوانین خدا در وجود ما می‌شود. واژه‎ی عربی «ذکر» به دو معنای «یاد نمودن» و «به یاد داشتن»، بیش‏تر بار عبادی دارد و ما را مطمئن می‎‌سازد که وقتی ذکر و یاد خدا را می‎‌کنیم، حضور دارد. اگرچه اسلام تأکید بسیار بر متعالی بودن خدا دارد، در قرآن از نزدیکی خدا به بنده‎‌های مؤمنش یاد شده است: «و او با شماست هرجا که باشید.»[xvi] و «و ما به او از رگ گردن نزدیک تریم.»[xvii] و هم‌چنان در قرآن می‎‌خوانیم که: «آگاه باشيد با ياد خدا دل‌ها آرامش می‌‎يابد!»[xviii]

دوم، او از ما می‌خواهد که از فرامینش که بدون دلیل نیست اطاعت کنیم؛ فرق نمی‌کند که ما بدانیم و یا نه، تمام فرامین خدا به خوبی ما بوده و ازاین‌رو از رحمت خداست. هدف فرامین خدا این است که توازن سالم میان شخصیت انسانی [فردیت] و جامعه حفظ شود و در عین‌حال یک چارچوب ثابت برای زنده‌‏گی انسان محیا می‌‏سازد. در اسلام تنها شارع و قانون‌گذار خدا است. ما به‌شکل درست برای خود قانون وضع نمی‌‎توانیم؛ زیرا قوانین ما براساس خواهشات کوتاه مدت می‌‏باشد. از اوامر و نواهی قرآنی و تعالیم و مثال‌های پیامبر (ص) شریعت به‌دست می‌آید؛ که مجموعه قوانین برای اداره و نظم دادن تمام ابعاد زنده‌گی یک مسلمان در دنیا است.

سوم، از این‎که انسان ذاتاً ضعیف است و تمایل به خودکامه‏‌گی دارد، خداوند از ما می‌خواهد که وقتی نتوانیم، براساس خواسته‎‌ها و معیارهایش زنده‌‏گی کنیم، باید با توبه‌ی خالص به‎‌سویش برگردیم. مسلمانان به این نکته معترف‌‎اند که هراندازه از این ضعف خود نفرت داشته باشیم، بازهم یک بُعد مثبت نیز دارد؛ زیرا اگر انسان قوی می‏‌بود امکان داشت وسوسه شود و خود را به حیث «خدایان» کوچک بی‌نیاز و مستقل از خالق ببیند. ضعف انسان برای ما نشان می‌‏دهد که نمی‎‌توانیم اتکای [کامل] به خود و یا دیگران داشته باشیم و این امر باعث خواهد شد که به‌‏سوی کسی برویم که قرآن او را «الوکیل» کفیل امور توصیف نموده است. یکی از جملات مورد علاقه‎‌یی پیامبر (ص) این بود که، «هیچ توان و قدرتی نیست مگر از سوی خدا.»[xix]

ازاین‎‌رو، گشوده‏‌شدن سرنوشت آدمی – چه فرمان‌‏بردار باشد چه گناه‎کار – در یک چارجوب و پس‌‎زمینه‎‌یی بامعنا، شکل می‌‎گیرد. از نظر اسلامی، خداوند هیچ‌چیزی را بدون هدف خلق نمی‌کند. قرآن می‌‎گوید: «آيا نديدی كه خداوند آسمان‎‌ها و زمين را به حق آفريده.»[xx] مانند یک البوم بزرگ عکس، تمام دنیا مملو از «نشانه‌‎ها و آیاتی» است که شهادت به وجود خالقش می‌‏دهد و اگر قلب پاک و چشمان بینا داشته باشیم قدرت، عظمت و زیبایی او را خواهیم دید. قرآن برای ما بیان می‌‎کند: «به یقین در آسمان‌‎ها و زمین برای مؤمنان نشانه‌‎هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] است؛ و در آفرینش شما و آن‎چه از جنبنده‌‏گان منتشر و پراکنده می‌‎کند، برای اهل یقین نشانه‌‎هایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] است؛ و در رفت و آمد شب و روز و آن‎چه را از رزق و روزی [چون باران و برف] از آسمان نازل کرده و به وسیله‌‏ی آن زمین را پس از مرده‏‌گی‌‎اش زنده کرده است و در گرداندن بادها [از سویی به سویی] برای مردمی که تعقل می‌‎کنند، نشانه‌‎هایی است.»[xxi]

این آیات بر عنصر مهم مفهوم خدا در اسلام تأکید می‎‌کند؛ وجود ما و تمام هستی اطراف ما ثبوتی برای خدا بوده و این مسئله در قسمت دیگری قرآن به‌صورت قانع‌‏کننده چنین آمده است: «به زودی نشانه‎‌های خود را در اطراف جهان و در نفوس خودشان به آن‌ها نشان می‌‏دهيم تا آشكار گردد كه او حق است، آيا كافی نيست كه او بر همه چيز شاهد و گواه است؛  آگاه باشيد! آن‌ها از دیدار پروردگارشان در شك و ترديدند، ولی خداوند به همه‌‎چيز احاطه دارد.»[xxii]

برای جمع‌بندی، خدای اسلام متعالی، خالق و شارع قدرت‎مند مطلق و داناترین است و در عین‌‎حال نامتناهی رحیم، کریم و بخشنده است. انسان، مخلوق و بنده‌ی او که از روح خود در او دمید، بدون میانجی و وسیله نزد او ایستاد می‌‎شود و در طول این زنده‏‌گی کوتاه هنگام نمازها با او ملاقات می‌‎کند و بعد از این دنیا او را رودررو دیدار می‌‎کند. در اسلام، خدا در هیچ انسانی حلول نمی‌‏کند و از طریق هیچ تصویر یا بُت خود را در دسترس قرار نمی‌‎دهد.

بلکه او خود را از طریق اسمای خود در دسترس قرار می‌‎دهد. تمام ما در زنده‌‏گی روزمره‎‌ی خود به‌‎شکل بسیار کوچک جلوه‌گاه این اسما و صفات هستیم. با کمک و یاری رحمان‌‎ترین می‏‌توانیم به دیگران رحم نشان دهیم. با کمک و یاری هدایت‎گر حقیقی، می‌‎توانیم مردان و زنان را راهنما شویم. از نور او می‌‏شود که زنده‏‌گی ما روشن گردد. نمی‌توان متوقع بود تا متجلی کامل این صفات باشیم اما می‌‎توانیم با تمام وجود خود آن‎‌ها را دوست بداریم. کسانی که با ما مهربان‌‎اند را دوست درایم چون خدا ذاتاً مظهر مهربانی بی‌انتها است. زمانی که کسی به ما بخشنده‏‌گی نشان می‎‌دهد دوستش می‏‌داشته باشیم و خدا بدون نیاز بخشنده‌ی حقیقی است. ما بدون اختیار تمایل به زیبایی داریم و او منشأی تمام زیبایی است. مهم‎‌تر از همه، ما کمال را دوست داریم و در این جهان ناقص در جست‏وجوی کمال هستیم و فقط آن را در خدا می‌‏توانیم بیابیم که به تنهایی خود کامل است؛ قرآن برای ما می‌‎گوید: «آن‌های که ایمان آورده‎‌اند، محبت‌شان به خدا بیش‏تر و قوی‌‎تر است.»[xxiii] در پایان مسیری که با اسمای الهی نشانه‌‎گذاری و روشن شده است، مسلمان از محبت کسی که در اخیر سفر منتظر ما است سرشار و شاد می‌‏باشد.


[i] قرآن، سوره‎‌ی اخلاص، آیات ۱ الی ۴

[ii] قرآن، سوره‎‌ی یس، آیت ۸۲

[iii] قرآن، سوره‎‌ی اسراء، آیت ۴۴

[iv] قرآن، سوره‎‌ی انعام، آیت ۱۰۳

[v] قرآن، سوره‎‌ی بقره، آیت ۲۵۵

[vi] قرآن، سوره‎‌ی نور، آیت ۳۵

[vii] قرآن، سوره‎‌ی یونس، آیت ۳۱

[viii] قرآن، سوره‎‌ی انعام، آیت ۵۹

[ix] این دو اسم «الاول» و «الاخر» اشاره به ازلی بودن و ابدی بودن خدا دارد.

[x] محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری حدیث شماره ۳۱۹۴

[xi] قرآن، سوره‎‌ی نساء، آیت ۲۸

[xii] قرآن، سوره‎‌ی زمر، آیت ۵۳

[xiii] قرآن، سوره‎‌ی فاتحه، آیت ۶

[xiv] قرآن، سوره‎‌ی اسراء، آیت ۱۵

[xv] قرآن، سوره‎‌ی مائده، آیت ۴۸

[xvi] قرآن، سوره‎‌ی حدید، آیت ۴

[xvii] قرآن، سوره‎‌ی ق، آیت ۱۶

[xviii] قرآن، سوره‎ی رعد، آیت ۲۸

[xix] ابوعبدالله محمد بن یزید ماجه، سنن ابن ماجه، حدیث شماره ۳۸۲۵

[xx] قرآن، سوره‎‌ی ابراهیم، آیت ۱۹

[xxi] قرآن، سوره‎‌ی جاثیه، آیات ۳ الی ۵

[xxii] قرآن، سوره‎‌ی فصلت، آیات ۵۳ الی ۵۴

[xxiii] قرآن، سوره‎‌ی بقره، آیت ۱۶۵

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *