نویسنده: چارلز گای ایتون (حسن عبدالحکیم)
مترجم: محمد الیاس شهیر
قسمت اول کلمهی شهادت اساس مفهوم خدا در اسلام است. مسلمانان شهادت میدهند که «هیچ خدای جز خدا [ی یکتا] وجود ندارد.» یا «هیچ معبودی جز از معبود (یکتا) وجود ندارد.» قرآن کتاب وحی شدهیی اسلام، شرحی بزرگ این جملهیی ساده است و تمام نتایج و پیامدهای پذیرش این جمله را در زندهگی و فکر بشری تشریح میکند.
این مفهوم خدا کاملاً و مطلقاً موحدانه و توحیدگرایانه است. تنها خدا، وجودِ مطلق، مستقل و بینیاز دارد. هرچیزی که وجود دارد یا امکان وجودش میباشد براساس ارادهی اوست. او هیچ «شریکی» در خلق و یا نگهداشتن کیهان ندارد. او نهتنها که علت اول بلکه تنها علت جهان است و خودش [برای وجود خود] نیازی به علت ندارد. [خداوند در] قرآن برای ما میگوید: «بگو: او خدای یکتاست؛ خدای بی نیاز؛ [كسى را] نزاده و نه زاده شده است؛ و هیچکس [در ذات و صفات] همانند و همتا و شبیه او نمیباشد.»[i] همچنان میگوید: «شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن میگوید: باش، پس بیدرنگ موجود میشود.»[ii]
حصهی اول کلمهی شهادت دال به مسئلهی دیگر است و آن اینکه در زمین و آسمانها هیچ قدرت، نیرو یا فاعل مستقل از خدا وجود ندارد. همه چیزهایی که وجود دارند و همه اتفاقاتی که واقع میشوند، تحت ادارهی او است. هیچچیزی نمیتواند با او برابری کند یا از ادارهی او فرار کند و همه چیزهایی که وجود دارند شهادت به قدرت خالقانه و عظمت او میدهند. قرآن میفرماید: «آسمانهای هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست، او را تسبیح میگویند و هیچچیزی نیست مگر اینکه همراه با ستایش، تسبیح او میگوید، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید، یقیناً او بردبار و بسیار آمرزنده است.»[iii]
از نظر اسلامی، نمیتوانیم یک مفهوم واقعی از خدا را در ذهن خود تصور کنیم؛ زیرا او ازلی و موجود مطلق است. مخلوق نمیتواند خالق را [به شکل کامل] درک کند. خداوند در قرآن میفرماید: «چشمها او را درك نمیكنند؛ ولی او همه چشمها را درك میكند.»[iv]
اما اسلام خواهان ایمان کورکورانه نیست. قرآن در مورد ماهیت خدا بسیار چیزها را برای ما میگوید و خداوند را به اسامی که اسماءالحسنی یاد میشوند، توصیف میکند تا او را بهتر بشناسیم. قرآن میفرماید: «خدای یکتا که جز او هیچ معبودی نیست، زنده و قایم به ذات [و مدبر و برپادارنده و نگهدارندهی همهی مخلوقات] است، هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمیگیرد، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است در سیطرهی مالکیت و فرمانروایی اوست. کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آنچه را پیش روی مردم است [که نزد ایشان حاضر و مشهود است] و آنچه را پشت سر آنها است [که نسبت به آنها دور و پنهان است] میداند و آنها به چیزی از دانش او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد. کرسیاش آسمانها و زمین را فراگرفته و نگهداری آنها بر او گران و مشقتآور نیست و او بلند مرتبه و بزرگ است.»[v]
او «الاحد»، یکتا و یگانهی مطلق است و این باور کاملاً خلاف عقیدهی تثلیث عیسویت است. ذات یکتا تقسیمپذیر و تقلیلپذیر نیست و نمیتواند – با حلول – بهشکل انسان در شکل مخلوق درآید. خداوند مخلوق خود نمیشود و در حقیقت خداوند هیچچیز نمیشود. او فقط [خودش] است.
قرآن او را با اسم «العلی» بلندمرتبه توصیف میکند. نسبت به مخلوقات خود متعالی است و ازاینرو بلندتر از هرآنچیزی است که بتوانیم با او شریک سازیم. او «العزیز» شکستناپذیر و«الجبار» قادر مطلق است؛ زیرا هیچچیزی در مقابل قدرت او ایستادهگی نمیتواند و او با قدرت خود تمام هستی را براساس تدابیر قبل از قبل تعیینشده اداره و تنظیم میکند. بناءً میتوان نتیجهگیری کرد که تمام قدرتها، نیروها و فضایلی که در روی زمین وجود دارند، وامهای از طرف اویند که عطا شده است. هیچکسی کمکمان کرده نمیتواند، جز به ارادهی او و هیچکسی ضرری به ما رسانیده نمیتواند، جز به اجازهی او (و زمانیکه او اجازه میدهد به ما ضرر برسد امتحان الهی بوده و باید آنرا با صبر تحمل نماییم.)
اسم دیگر او «الحق» حقیقت مطلق است؛ رد وجودش به معنی دور بودن از حقیقت در همه سطوح تجربه برای رد کننده است. واژهی عربی برای «رد کنندهگان» (ناباوران)، «الکافرون» است و این واژه به معنای «پوشانیدن» عمدی چیزی میباشد؛ به عبارهی دیگر کسانی که «حقیقت مطلق» را نمیپذیرند، به خواست خود فهم و درک خود را توسط چیزی کدر «پوشانیده»اند تا حقیقت بدیهی را نبینند.
با این کار، مانع آمدن نور میشوند و یکی از اسمای دیگر خداوند «النور» نور است. اینها کسانیاند که در قرآن «کور» خطاب شدهاند؛ چراکه «خداوند نور آسمانها و زمین است.»[vi] در اسلام همه چیز از خداوند و از اسمای او که توسط آنها خود را برای ما شناختاند، بهدست میآید و ازاینرو اگر او «نور» نمیبود، هیچ نوری – چه فزیکی و چه فکری – وجود نمیداشت.
هیچچیزی – حتا مخفیترین افکار ما – خارج از علم او نیست؛ زیرا او «العلیم» داناترین است و به هر آنچه که در آسمانها و زمین وجود دارد دانا میباشد. او «الخبیر» آگاهترین و باخبر از باطن امور است؛ چیزی از او پنهان نیست. او «الشهید» شاهد و ناظر است و همین گونه «البصیر» بیناترین و «السمیع» شنواترین است. قرآن میپرسد: «چه كسی مالك (و خالق) گوش و چشم هاست؟»[vii] جواب آن خداست. ما فقط – آن هم در فاصلهی محدود – چیزهایی را میبینیم که در مقابل ما قرار دارند؛ اما دید خداوند محدودیتی ندارد. ما تنها صداهایی را میشنویم که یا بسیار بلند باشند و یا هم نزدیک ما؛ اما او همهچیز را میشنود. قرآن میفرماید: «و کلیدهای غیب فقط نزد اوست و کسی آنها را جز او نمیداند و به آنچه در خشکی و دریاست، آگاه است و هیچ برگی نمیافتد مگر آنکه آن را میداند و هیچ دانهیی در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست؛ مگر آنکه در کتابی روشن [ثبت] است.»[viii]
او «الاول» نخستین است که قبل از او چیزی نبوده است و «الاخر» آخرین[ix] است کسی که بعد از او چیزی نیست؛ ولی او تنها در شروع و آخر زمان نیست؛ بلکه او «الظاهر» آشکارا است؛ کسی که پشت همه تغییراتی بوده که در جهان درک میکنیم و «الباطن» پنهان است کسی که قدرتش تمام موجودات و هستی را حرکت میدهد و تحریک میکند.
او نهتنها «الخالق» آفریننده است که با امر «باش» هر شی را جداگانه نور وجود میدهد؛ بلکه او «المصور» صورتدهنده نیز است که هر چیز را با طبیعتی که خودش میخواهد طرح میکند و هرچیزی که در دنیا وجود دارد، هدفی داشته و برای آن هدف ساخته شده است.
وقتی مخلوقات خلق میشوند و براساس هدف الهی طراحی میگردند، به همان حالت ترک و رها نمیشوند تا خودشان به خود برسند. دو اسم مشخص خدا در محراق مفهوم خدا در اسلام قرار دارد؛ «الرحمن» و «الرحیم» رحمتگر و مهربان است. هر دو اسم از واژهی عربی برای رحمت گرفته شده است که نزدیک به واژهی رَحِم است و ازاینرو معانی خلاقیت و باروری را با خود حمل میکنند. در یکی از احادیث قدسی خداوند (ج) فرموده است که «رحمتش» بر «غضبش» پیشی میگیرد. [x]
در مورد تفاوت میان «الرحمن» و «الرحیم» (که تمام سورههای قرآن کریم با آن شروع شده است به جز از سوره توبه) نظریات متفاوت وجود دارد. «الرحمن» اکثراً به معنی رحمتگر و «الرحیم» به معنی مهربان ترجمه شده است. بعضی گفتهاند که اولی -«الرحمن» – ذات خدا را به شکل ازلی آن توصیف میکند که هستی را بهواسطهیی رحمت ذاتیاش خلق نمود و دومی – «الرحیم» – اشاره به فیض و برکتی دارد که او بر مخلوقات خود اعطا میکند.
به هر شکلی که این دو اسم را معنا کنیم، مفهوم اساسی آن قابل شک نیست. خداوند نامتناهی رحمتگر است؛ نخست با اعطا نمودن زندهگی و دادن اسباب لذت بردن از آن و دوم در توجه به ما و رسیدهگی به ضروریات ما.
اسمای دیگر خداوند در قرآن که این مفهوم را تقویت و وسعت میبخشد، عبارتانداز: «الکریم» کرامتکننده و «الودود» بسیار دوستدارنده. او همچنان «الرزاق» رزق دهنده است که ما را از لحاظ معنوی و فزیکی تغذیه میکند.
باوجود رحمت بیپایان خدا، انسان بازهم به سمت گمراهی میرود؛ زیرا طوری که قرآن میگوید: «انسان ضعیف خلق شده است.»[xi] و اگر خداوند «التواب» همیشه توبهپذیر نمیبود – کسی که وقتی بندههایش برای توبه سوی او رجوع میکنند، از پذیرش توبهیشان خسته نمیشود – وضعیت ناامیدکنندهیی میداشتیم. او «الغفور» بسیار آمرزنده و «العفو» محوکنندهی اثر گناه است. هر انسان تا زمانی که نفس میکشد فُرصت طلب آمرزش از هر عملی را دارد که در زندهگی خود انجام داده است. اما بعد از این که مرگ سراغش بیاید، دیگر این فرصت را نداشته و براساس چیزی که است یا چیزی که از خود ساخته است قضاوت خواهد شد. ازاینرو، قرآن کریم میفرماید: «ای بندهگان من که [با ارتکاب گناه] بر خود زیادهروی کردید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»[xii]
اما اگر خداوند راه درست و یا طوریکه قرآن از آن یاد میکند «راه مستقیم»[xiii] را برای مخلوقات خود نشان نمیداد، «گناه» و «گمراهی» معنای واضح نمیداشت. یکی از اسمای دیگر خداوند «الهادی» هدایتگر حقیقی است. برای ما اطمینان داده است که هیچ ملت یا گروهی از مردم را بدون رهنمایی نگذاشته است و برای تمام آنها [ملتها و گروههای مختلف] پیامبر ارسال نموده است[xiv] تا «پیام» امید و هدایت و رهنمایی به «راه مستقیم» را برای آنها برساند که بالاخره به جنت و «الرضوان» خشنودی و رضایت کامل خدا میرسد. «پیامهای» الهی برای مردم براساس زبان و طرزفکرشان ارسال میگردید تا برای آنها واضح و بدون ابهام باشد و پیامبرانِ مسئول رسانیدن این پیامها، مانند دیگران انسان بودند؛ ولی با این تفاوت که از هر لحاظ از انسانهای عادی بهتر بودند.
باوجود واضح بودن «پیامها»، آنها مکرراً توسط مخاطبان مورد تکذیب قرار گرفتند و همین آزادی در تکذیب حقیقت است که انسان را از سایر جنبندهگان روی زمین – حیوانات، پرندهگان و ماهیان – متفاوت میسازد. حیوانات غریزهیی در راهی میروند که برایشان تعیین شده است یعنی قوانینی که دارند؛ اما انسان ارادهای خاص خود را دارد که آگاهانه و عمداً از «راه مستقیم» پیروی کند یا با ارادهی خود از آن روگرداند. تنها برای انسان ذهن برای درک حقیقت، ارادهای با توانایی انتخاب راه حق و قلبی که طبیعتاً تمایل به دوستی حق دارد داده شده است.
خداوند در قرآن میفرماید: «برای هر یک از شما شریعت و راه روشنی قرار دادیم و اگر خدا میخواست همهی شما را امت واحدی قرار میداد، ولی میخواهد شما را در آنچه به شما داده امتحان کند؛ پس بهسوی کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. بازگشت همهی شما به سوی خداست؛ پس شما را به آنچه همواره دربارهی آن اختلاف میکردید، آگاه میکند.»[xv] با درنظرگیری این آیت و سایر آیات مشابه، مسلمانان میتوانند بپذیرند که ادیان قبل از اسلام – همه – شمهیی از حقیقت داشتند که در زمانها و مکانهای مختلف و نظر به ضروریات مردم نازل گردیده بودند.
اما مسلمانان باور دارند که پیام محمد (ص) تکمیل و تلفیقکنندهیی وحیهای قبلی است که بعد از آن چیزی برای گفتن نیست. یهودیت و عیسویت هردو ادیان «توحیدی» است؛ اما مسلمانان بر این باورند که یهودیان حقیقت جهانی یهودیت را مختص به یک مردم ساختند و طرف دیگر عیسویان آن را با معرفی عقاید چون تثلیث و حلول تحریف نمودند. از منظر اسلامی، «پیامی» که توسط محمد (ص) بیان گردید دین کاملاً جدید نیست؛ بلکه اصلاحسازی اشتباهات و تحریفاتی است که قبلاً صورت گرفته بود و بیان عقیدهی توحید خالص است.
براساس عقیدهی اسلامی، خداوند از ما سه چیز میخواهد. نخست اینکه همیشه در حالت آگاهی همیشهگی از حضور او باشیم [تقوا داشته باشیم]؛ حتا در جریان فعالیتهای دنیوی خود. این آگاهی در قرآن بار بار آمده و در دو واژه بیان شده است؛ تقوا که اکثراً یا به معنای «ترس از خدا» و یا هم «آگاهی همیشهگی از خدا» ترجمه شده است. هر دو ترجمه درست است؛ زیرا بدون تجربه از هیبت خدا از حضورش آگاهی همیشهگی داشته نمیتوانیم و این مسئله باعث پیدایش یک ترس مثبت از ناراضی ساختن یا نقض قوانین خدا در وجود ما میشود. واژهی عربی «ذکر» به دو معنای «یاد نمودن» و «به یاد داشتن»، بیشتر بار عبادی دارد و ما را مطمئن میسازد که وقتی ذکر و یاد خدا را میکنیم، حضور دارد. اگرچه اسلام تأکید بسیار بر متعالی بودن خدا دارد، در قرآن از نزدیکی خدا به بندههای مؤمنش یاد شده است: «و او با شماست هرجا که باشید.»[xvi] و «و ما به او از رگ گردن نزدیک تریم.»[xvii] و همچنان در قرآن میخوانیم که: «آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرامش میيابد!»[xviii]
دوم، او از ما میخواهد که از فرامینش که بدون دلیل نیست اطاعت کنیم؛ فرق نمیکند که ما بدانیم و یا نه، تمام فرامین خدا به خوبی ما بوده و ازاینرو از رحمت خداست. هدف فرامین خدا این است که توازن سالم میان شخصیت انسانی [فردیت] و جامعه حفظ شود و در عینحال یک چارچوب ثابت برای زندهگی انسان محیا میسازد. در اسلام تنها شارع و قانونگذار خدا است. ما بهشکل درست برای خود قانون وضع نمیتوانیم؛ زیرا قوانین ما براساس خواهشات کوتاه مدت میباشد. از اوامر و نواهی قرآنی و تعالیم و مثالهای پیامبر (ص) شریعت بهدست میآید؛ که مجموعه قوانین برای اداره و نظم دادن تمام ابعاد زندهگی یک مسلمان در دنیا است.
سوم، از اینکه انسان ذاتاً ضعیف است و تمایل به خودکامهگی دارد، خداوند از ما میخواهد که وقتی نتوانیم، براساس خواستهها و معیارهایش زندهگی کنیم، باید با توبهی خالص بهسویش برگردیم. مسلمانان به این نکته معترفاند که هراندازه از این ضعف خود نفرت داشته باشیم، بازهم یک بُعد مثبت نیز دارد؛ زیرا اگر انسان قوی میبود امکان داشت وسوسه شود و خود را به حیث «خدایان» کوچک بینیاز و مستقل از خالق ببیند. ضعف انسان برای ما نشان میدهد که نمیتوانیم اتکای [کامل] به خود و یا دیگران داشته باشیم و این امر باعث خواهد شد که بهسوی کسی برویم که قرآن او را «الوکیل» کفیل امور توصیف نموده است. یکی از جملات مورد علاقهیی پیامبر (ص) این بود که، «هیچ توان و قدرتی نیست مگر از سوی خدا.»[xix]
ازاینرو، گشودهشدن سرنوشت آدمی – چه فرمانبردار باشد چه گناهکار – در یک چارجوب و پسزمینهیی بامعنا، شکل میگیرد. از نظر اسلامی، خداوند هیچچیزی را بدون هدف خلق نمیکند. قرآن میگوید: «آيا نديدی كه خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريده.»[xx] مانند یک البوم بزرگ عکس، تمام دنیا مملو از «نشانهها و آیاتی» است که شهادت به وجود خالقش میدهد و اگر قلب پاک و چشمان بینا داشته باشیم قدرت، عظمت و زیبایی او را خواهیم دید. قرآن برای ما بیان میکند: «به یقین در آسمانها و زمین برای مؤمنان نشانههایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] است؛ و در آفرینش شما و آنچه از جنبندهگان منتشر و پراکنده میکند، برای اهل یقین نشانههایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] است؛ و در رفت و آمد شب و روز و آنچه را از رزق و روزی [چون باران و برف] از آسمان نازل کرده و به وسیلهی آن زمین را پس از مردهگیاش زنده کرده است و در گرداندن بادها [از سویی به سویی] برای مردمی که تعقل میکنند، نشانههایی است.»[xxi]
این آیات بر عنصر مهم مفهوم خدا در اسلام تأکید میکند؛ وجود ما و تمام هستی اطراف ما ثبوتی برای خدا بوده و این مسئله در قسمت دیگری قرآن بهصورت قانعکننده چنین آمده است: «به زودی نشانههای خود را در اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنها نشان میدهيم تا آشكار گردد كه او حق است، آيا كافی نيست كه او بر همه چيز شاهد و گواه است؛ آگاه باشيد! آنها از دیدار پروردگارشان در شك و ترديدند، ولی خداوند به همهچيز احاطه دارد.»[xxii]
برای جمعبندی، خدای اسلام متعالی، خالق و شارع قدرتمند مطلق و داناترین است و در عینحال نامتناهی رحیم، کریم و بخشنده است. انسان، مخلوق و بندهی او که از روح خود در او دمید، بدون میانجی و وسیله نزد او ایستاد میشود و در طول این زندهگی کوتاه هنگام نمازها با او ملاقات میکند و بعد از این دنیا او را رودررو دیدار میکند. در اسلام، خدا در هیچ انسانی حلول نمیکند و از طریق هیچ تصویر یا بُت خود را در دسترس قرار نمیدهد.
بلکه او خود را از طریق اسمای خود در دسترس قرار میدهد. تمام ما در زندهگی روزمرهی خود بهشکل بسیار کوچک جلوهگاه این اسما و صفات هستیم. با کمک و یاری رحمانترین میتوانیم به دیگران رحم نشان دهیم. با کمک و یاری هدایتگر حقیقی، میتوانیم مردان و زنان را راهنما شویم. از نور او میشود که زندهگی ما روشن گردد. نمیتوان متوقع بود تا متجلی کامل این صفات باشیم اما میتوانیم با تمام وجود خود آنها را دوست بداریم. کسانی که با ما مهرباناند را دوست درایم چون خدا ذاتاً مظهر مهربانی بیانتها است. زمانی که کسی به ما بخشندهگی نشان میدهد دوستش میداشته باشیم و خدا بدون نیاز بخشندهی حقیقی است. ما بدون اختیار تمایل به زیبایی داریم و او منشأی تمام زیبایی است. مهمتر از همه، ما کمال را دوست داریم و در این جهان ناقص در جستوجوی کمال هستیم و فقط آن را در خدا میتوانیم بیابیم که به تنهایی خود کامل است؛ قرآن برای ما میگوید: «آنهای که ایمان آوردهاند، محبتشان به خدا بیشتر و قویتر است.»[xxiii] در پایان مسیری که با اسمای الهی نشانهگذاری و روشن شده است، مسلمان از محبت کسی که در اخیر سفر منتظر ما است سرشار و شاد میباشد.
[i] قرآن، سورهی اخلاص، آیات ۱ الی ۴
[ii] قرآن، سورهی یس، آیت ۸۲
[iii] قرآن، سورهی اسراء، آیت ۴۴
[iv] قرآن، سورهی انعام، آیت ۱۰۳
[v] قرآن، سورهی بقره، آیت ۲۵۵
[vi] قرآن، سورهی نور، آیت ۳۵
[vii] قرآن، سورهی یونس، آیت ۳۱
[viii] قرآن، سورهی انعام، آیت ۵۹
[ix] این دو اسم «الاول» و «الاخر» اشاره به ازلی بودن و ابدی بودن خدا دارد.
[x] محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری حدیث شماره ۳۱۹۴
[xi] قرآن، سورهی نساء، آیت ۲۸
[xii] قرآن، سورهی زمر، آیت ۵۳
[xiii] قرآن، سورهی فاتحه، آیت ۶
[xiv] قرآن، سورهی اسراء، آیت ۱۵
[xv] قرآن، سورهی مائده، آیت ۴۸
[xvi] قرآن، سورهی حدید، آیت ۴
[xvii] قرآن، سورهی ق، آیت ۱۶
[xviii] قرآن، سورهی رعد، آیت ۲۸
[xix] ابوعبدالله محمد بن یزید ماجه، سنن ابن ماجه، حدیث شماره ۳۸۲۵
[xx] قرآن، سورهی ابراهیم، آیت ۱۹
[xxi] قرآن، سورهی جاثیه، آیات ۳ الی ۵
[xxii] قرآن، سورهی فصلت، آیات ۵۳ الی ۵۴
[xxiii] قرآن، سورهی بقره، آیت ۱۶۵
